گلیم خودم !
با یه وجب اون طرف تر ... !
دوشنبه هشتم بهمن 1386
جناب سعدی ...
هشیار کسی باشد کز عشق بپرهیزد وین طبع که من دارم ، با عقل نیامیزد
آنکس که دلی دارد آراســــته ی مـــــعنی گر هر دو جهان باشد ، در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد ور تیر بلا بــــارد ، دیـــــوانه نپرهیزد
آخــــر نه منم تنهـــــا در بادیه ی ســــــودا عشق لب شیرینت ، بس شور بر انگیزد
بی بخت چه فن سازم ، تا برخورد از وصلت ؟ بیمــــایه زبون باشد ، هر چند کــــه بستیزد
فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی قـــــــدر تو نداند آن ، کــــز زجر تو بگریزد
تا دل به تو پیـــــــوستم راه هـــــمه در بستم جایی که تو بنشینی ، بس فتنه که برخیزد
سعـــدی نظر از رویت کوته نکند هرگز ور روی بگردانی ، در دامنت آویزد ...
نوشته شده توسط امیرحسین
در 19:28 | لینک ثابت
•

