گلیم خودم !
با یه وجب اون طرف تر ... !
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
داستان
میخواهم داستانی بنویسم .....
نوشته شده توسط امیرحسین
در 19:28 | لینک ثابت
•
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
بسم الله
وقت آن آمد که امشب نیمه مست پای کوبان شیشه ی دردی به دست
سر به بــــازار قلنـــــدر بــر نهـــــــم تا به یک ساعت ببازم هر چه هست
تا کـــــی از پنــــدار باشم رهنـمای تا کــی از تزویر بــاشم خـــود پرست
پــرده ی پنــــدار مــــی بــــاید درید روزه ی تــــزویر مــــی بایــد شکست
وقت آن آمـد که دستـــی بر نـــــهم چند خواهــــم بود آخـــر پـــای بست
مولانا
نوشته شده توسط امیرحسین
در 12:49 | لینک ثابت
•
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386
اولین شروع !
این اولین پسته بخاطر همین میخوام همینجوری دست نخورده بزارمش !
فعلاْ !
نوشته شده توسط امیرحسین
در 16:8 | لینک ثابت
•

